من را با حال خراب می کشی
من را با زلف خزاب می کشی
با دو تا چشم و دو تا ابروان دلبرم
من را با حساب کتاب می کشی
حسین می کشی من را
می کشی من را می کشی من را
کجا جز آغوشت؛ حسین گریه کنم
کجا برم پناه بیارم
من از مال دنیا؛ بجز اشک چشمم
به عشق تو چیزی ندارم
آشیانم دم باب القبله
سر گردانم دم باب القبله
مردم از قبر من را بیارم بیرون
بر گردونم دم باب القبله
🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀
من و ای شاه عرب می کشی
من و توی دل شب می کشی
واجباتم شده گریه برات
من و با این مستحب می کشی
حسین می کشی من را
می کشی من را می کشی من را
پناه ما در این؛ شلوغیه دنیا
تویی فقط حسین زهرا
تویی تنها یار؛ کسی که این روز ها
شده غریب و زار و تنها
دل خونم کرد دم باب القبله
داغونم کرد دم باب القبله
عاقل بودم توی سفر اول
دیوونم کرد دم باب القبله